واکسن دو ماهگی پویان
روز شنبه برده بودیمت تا واکسن دوماهگیتو بزنی از روز قبلش یکم نگران بودم چون طاقت بیقرای تو رو نداشتم بخاطر همین از مامانی و بابا بزرگ خواستم تا همراهم بیان البته وقتی بابا پرهام دید نگرانم اونم مرخصی گرفت و اومد
خلاصه روز شنبه ساعت 11 بردمت مرکز بهداشت اول قد و وزنت کردن و گفتن خدا رو شکر وزنت و رشدت خیلی خوبه که من خیالم راحت شد ولی وقتی رسیدیم به مرحله واکسن من به بابا پرهام و مامانی گفتم من طاقت ندارم و اومدم بیرون ولی بابا پرهام کنارت موند البته بگما تو مثل یه شیر مرد برخورد کردی و یکم گریه کردی و بعدش ساکت شدی قربون اون شجاعتت برم که گریه رو ادامه ندادی
ولی بجاش هر کی باهات حرف میزد براش با حالت بغض توضیح میدادی که چی شده دل سنگم برات اب میشد تو این حالت .
شبم که تب کردی یکم بهانه گرفتی ولی گریه نکردی 2 تا عکس میذارم از حالتت که بی حوصله بودی و اینقدر بهانه گرفتی تا خوابت برد